سلام مرد من
منم تبسم , باز دلم برات تنگ شده بود و یادت کردم.
یاد مرد زندگیم رو
چقدر سخته اینکه بخوام دوست داشتن تو رو از خودم دور کنم و عاشقانه دوست نداشته باشم.
با خودم می گم تبسم جان, منطقی باش.
امان از منطق
ادم با عشق ازاد هست و بی عشق اسیر و در بند.
یه حس خوبی در قلبم دارم
مثل یه نور و روشنایی
منطق چیه عزیزم وقتی پای احساسات ادمی در میان هست?
منطق چیزیه که ادم به وسیله اون احساساتش رو پنهان و
کتمان می کنه.
عشق چیه???
عشق گریه های مادر و خالمه وقتی به زندگیشون فکر می کنند و یاد زندگی می افتند که در اون عشقی نبوده.
عشق چیزیه که نمی خوام در زندگیم تبدیل به یک حسرت بزرگ بشه و بشه یه حفره بزرگ روی قلبم.
مرد من, به نظرت کار درستیه با 34 سال سن هنوز قلبم برات می تپه?
باید منطقی باشم و منطقی انتخاب کنم
:)) خدایا
مرد زندگیم رو به تو سپردم
خدایا یه زندگی پر از دوست داشتن و عشق و احترام و.درک متقابل ازت می خوام.
خدایا از طرف من گونه های همسرم رو نوازش کن و بوسه های منرو سلامی کن و بر قلبش بنشون. :))
برچسب:
نویسنده: مریم جعفری