خرید بک لینک

سلام خدای تبسم

من با تو این شوخی را شروع کردم.

اون شب رو یادمه خدایا

وبلاگ دختری خوندم که به درگاهت زجه میزد چرا اون بین اونهمه دختر باید مجرد باشه.

جرقه ای در دلم زده شد و وبلاگی نوشتم که در اون از عشق خودم به همسر اینده ام حرف زدم و حسابی عاشقی کردم.

خدایا من با تو شوخی کردم و نه تنها در درگهت زاری نزدم که نور عشقی در وجودم شروع به تابیدن کرد که تا به حال نتابیده بود.

خدایا خودت خوب می دونی از هیچ چیز به اندازه اینکه قبل اینکه عاشق بشم و بمیرم نمی ترسم.

خدایا من باهات یه شوخی وبلاگی کردم و تمام این مدت خندیدم به تجردم.

زاری نکردم

گریه نکردم

اما یه روز بلند شدم و دیدم دلم پر از خواستنه

خواستن یه عشق واقعی و نه عشقی که فقط در وبلاگم به تصویر کشیدم

مگر چند روز زنده بودم و زندگی می کردم???

اگر بی عشق می مردم چی???

خدایا نمی خواستم نبود مرد زندگیم در کنارم باعث دردم بشه.

مدت طولانی ننوشتم.

دست از شوخی برداشتم و مدتهای طولانی با تو حرف زدم.

با تو حرف می زدم و روی ماهت را می بوسیدم.

دلم می خواست هنوزم با تو بودم و از عشق جوری می نوشتم که انگار شادی اورترین. موهبت دنیاست.

اما درد درون سینه ام مانع نوشتن بود.

تو من رو با اون روی سکه عشق اشنا کردی

دنبال مرهمی بودم و تو شدی  مرهمم :)))

خدایا باز هم می تونم بیام وبلاگم و جوری از عشق بنویسم و از درد فراقش که انگار. یک لبخند فراخ و دلنشینه که روی لبام نشسته.

خدایا من چه جوری از عهده شکرت بر بیام

عشق یعنی خندیدن من و انتظار یار

خدایا می ترسم امانتدار لحظات خوشی نباشم که بهم هدیه دادی

می بوسمت خدایم :***

برچسب: نویسنده: مریم جعفری تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 5:33

صفحه بندی