سلام مرد مو فرفری من :))
عزیزم , مرد من
مادرم معتقده اگر تا دو سال دیگه به هم نرسیدیم دست از این عشق بردارم و بی خیال دنیای دونفره بینمون بشم.
:)))
مامان می ترسه بیماری من به خاطر غم و غصه ناشی از تجردم باشه.
اما من که شکر گذارم و تا می تونم به بزرگی خدا پناه می برم.
نمی دونم والا :)))
شایدم در درونم یه غم پنهان هست که منکرشم
مرد خوب من
عزیزم
ایا دوست داشتن تو سبب این درد هست???
هر چی فکر می کنم با خودم می گم عشق یعنی آرامش یعنی ایمان به رسیدن ... خوب این که چیز بدی نیست ادم رو مریض کنه:)))
آیا به نظرت باید بی خیالت بشم???
راسی یه چیز دیگه ذهنم مشغول کرده
اگر بیماریم به نظرت مهم باشه و هیچوقت به این خاطر باهام ازدواج نکنی اونوقت چی???
مرد من می بینی:))
زندگی عجیبه
حتی در پس ذهنم و در تاریکترین نقطه وجودیم منکر نرسیدن ما به همدیگه می شم.
در چه حالی مرد من???
با تبسم روی لبات در چه حالی???
اون لبای که به تبسم باز می شند رو باید بوسید
:*******
شبت خوش نازنین مرد من
اگر عمری باقی باشه
امیدوارم در کنار وجود آرامش بخش و قوی تو سپری بشه.
چشام رو مدت کوتاهی بستم و منتظر بوسه ات شدم. :)))
من رو نبوسیدی :)))
اما تصورش لذت بخش بود
:))) شبت پر از آرامش
خداحافظ
برچسب:
نویسنده: مریم جعفری